شمس الدين حافظ

406

سفينه حافظ ( فارسى )

طراز پيرهن « 1 » زركشم مبين چون شمع * كه سوزهاست نهانى درون پيرهنم بيا و هستى حافظ ز پيش او بردار * كه با وجود تو كس نشنود ز من كه منم [ 343 چل سال بيش رفت كه من لاف مىزنم ] 41 [ 1 ] شماره مسلسل 495 چل سال بيش رفت كه من لاف مىزنم * كز چاكران پير مغان كمترين منم هرگز بيمن عاطفت پير مىفروش * ساغر تهى نشد ز مى صاف روشنم در حق من بدردكشى ظن بد مبر * كالوده گشت جامه ولى پاك دامنم شهباز دست پادشهم اين چه حاجتست ؟ * كز ياد برده‌اند هواى نشيمنم آب‌وهواى فارس عجب سفله‌پرورست * كو همرهى ؟ كه خيمه ازين خاك بركنم حيفست بلبلى چو من اكنون درين قفس * با اين لسان عذب « 2 » كه خامش چو سوسنم از يمن عشق و دولت رندان پاك‌باز * پيوسته صدر مصطبها بود مسكنم توران « 3 » شه خجسته كه در من يزيد فضل « 4 » * شد منت مواهب « 5 » او طوق گردنم حافظ به زير خرقه قدح تا بكى كشى ؟ * در بزم خواجه پرده ز كارت برافكنم

--> ( 1 ) طراز يعنى نقش و نگار . ( 2 ) زبان گويا و گوارا ( 3 ) « توران شه » همان وزير شاه شجاع است و اين غزل راجع به اوست ( 4 ) « من يزيد فضل » يعنى كسى كه در فضل برتر از همه است . ( 5 ) مواهب جمع موهبه يعنى بخشش و دهش . [ 1 ] پاورقى غزل 41 - اين غزل را حافظ موقعى كه شاه شجاع در سال 766 از كرمان بازگشت و حافظ مورد بىمهريش واقع و قصد مسافرت بيزد را نمود ، سروده است البته تورانشاه هم وزير شاه شجاع بوده ، و اگر اين غزل را بررسى كنيم معلوم مىشود كه از سال 726 حافظ كه خود را شناخته شعر سروده و اگر فرض كنيم شعر گفتن را از 16 سالگى شروع نموده تاريخ تولدش 710 مىشود . ولى همان‌طورىكه در مقدمه استدلال كرده‌ايم حافظ باحتمال قوى در 717 متولد شده است .